تبليغاتX
یک میلیمتر
استادگفت:شعاع اثرگذاری هرکدام از ما یک میلیمتر اگرباشد...

 

 

مسافران محترمی که قصد تغییر مسیر...

مسیرها را آب گرفته است

وبرنده کسی است

که خودش را بیاندازد روی ریل

  برق فشار قوی

یامیلیاردهای رفته برای جمع‌کردن آب را بگیرد

مسافران محترم!

که سال‌ها قراربود روی پاهای خودتان بایستید

و از پنجره‌ها بیرون را تماشا کنید

بیرون تاریک است

به خودتان برگردید

به هدفون‌ها

به سوتین‌های فنری

که درلباسشویی هم شل نمی‌شوند

اما با صلوات‌شمارهای دیجیتالی

چرا

به لیف‌هایی که لایه بردارند از زخم‌های شما

 برچسب‌های رنگی...

بیرون تاریک است

آن قدر که می‌توانید روسریتان را یقه کتتان را

در شیشه‌ها برانداز کنید

و به این فکر کنید

چه خوب

خط عوض کردن هزینه ندارد

دردسر ندارد

گیت‌های پرسرو صدا

 با نگهبان‌های گوش به زنگ ندارد

مسافران محترم!

ای مسافران محترم

که محترم‌تر از آنی هستید

که زنی باشید

 که حتی بچه کثیف بغل دستش

روان شمارا شناخته

یا جوانی با اختلال روانی

که فال حافظ می‌فروشد

یا دختری

که نصف شهریه اش را آزادانه

از جوراب‌های هزارتومانی

درمی‌آورد

 و خط چشمش

شکسته است

مثل فاصله دروازه دولت

تا فردوسی...

مسافران محترمی که قصد تغییر مسیر به سمت میدان آزادی را دارند

لطفا در ایستگاه بعد از قطار پیاده شده

و با توجه به تابلوهای راهنما...


+  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 12:8   طیبه حسین زاده  | 


سیب را می شود بدون تو خورد

چای را حتی

ولی هلویی که شکل انجیر دارد

میوه ای سرگردان است

که دست های تورا کثیف می کند

دهان مرا اشک



+  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 0:37   طیبه حسین زاده  | 


تکلیف من و تو

آن‌قدر روشن است

که دارد چشم‌هایمان را

می‌زند...

 یک دست را سپر می‌کنیم

و با دست دیگر

سرمشق‌های تازه می‌نویسیم

به امید  آن مهرصدآفرین

که چشم  همه را

-ازجمله من و تو-

کورمی‌کند.

 



+  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 1:29   طیبه حسین زاده  | 



روزها وشب‌هاست

 کلاف خاکستری را

به انگشت سبابه‌ام نمی‌پیچم

هی این زیر و رو را

شل‌تر و شل‌تر می‌بافم

آن قدر که

تنها به عنوان"شولای عریانی"

بتوان از آن استفاده کرد.



+  شنبه دوازدهم فروردین 1391 3:42   طیبه حسین زاده  | 



حالاوقتی به تابلوهای نقاشی خیره می‌شوم

هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد

به جزدستی که به شانه‌ام می خورد:

تعطیله خانم!

و من این تای تانیث را

که به هرچیزی می‌چسبد

درمشتم می‌فشارم

و خارج می‌شوم.

 

+  پنجشنبه دهم فروردین 1391 12:37   طیبه حسین زاده  | 

 

این چندمین عید توست که نیامده؟

این تابستان که بیاید به جز دوچرخه‌سواری

چه رویای دیگری را در سر می‌دوانی؟

این مهر که بیاید

به کلاس چندم نمی‌روی؟

...

متاسفم

از‌آنجا که به تو هم نمی‌شود اعتماد کرد

تنها کاری که می‌توانم بکنم این است

یک بسته بهمنت را بخرم

و درباره دود‌کردن یا سوزاندنش

احساس آزادی کنم.




+  یکشنبه ششم فروردین 1391 16:48   طیبه حسین زاده  | 


این شیدایی را می‌شناسم

دُردی می‌گساری پدران ماست

که برخاک ریخته‌اند

و قبل از آن که به قبلی‌ها برسد

دامن مرا

پیراهن تورا گرفته است...

نگرانم

دلم نمی‌خواهد این اندوه

در تفاله چای

که ظرفشویی آن را هورت می‌کشد

یقه کسی را بگیرد.



--------------------------------------------



چرا جایی که هیچ‌وقت پر نبوده است را

خالی کنی؟

وقتی نیستم

درپله‌هایی که بالا آوردم

میزهایی که فرار

اتاق‌هایی که گریه

نیمکت‌هایی که...

اما وقتی

در پیاده‌روهای تهران

سرفه‌ام می‌گیرد

مطمئنم

بزرگراه‌های مشهد

ازدم و بازدم دیوانه‌ای

خالی‌اند.




+  جمعه چهارم فروردین 1391 2:52   طیبه حسین زاده  | 



بچه اولم

یک ماهی کوچولوی غمگین بود

که در پانزده سالگی

به دنیا آوردم

و از همان روزهای اول

شروع کرد به تخم‌ریزی

مثل هرمادر بزرگ خوب دیگری

بچه‌هایش را تروخشک کردم

تا برود به دریا برسد

بچه دومم

که همه فکر می کنند بچه اولم است

تا جایی که امکان دارد

نوزادش را با خودش

همه‌جا می‌برد.



------------------------------------------------------------------------------------------




گاهی فحش‌هایی  را که بلدم مرور می کنم

گاهی فکرمی کنم کاش ورزش رزمی را ادامه می دادم

گاهی نفرین‌های دامن‌گیر مادرم را تکرار می کنم

اما

چه برای مردی که در اتوبوس دست‌مالی می‌کند

چه مردی که برای همه دست تکان می‌دهد

این‌ها زیادی

ناسزا

هستند.






--------------------------------------------------------------------------------------


 

پیچیدنم به خودم

چیز تازه‌ای نیست

دیدن

شنیدن

خواندن

اما زاییدن ماکت احمقانه‌ای

که هیچ شباهتی

به آن‌چه باید

ندارد.



---------------------------------------------------------------------------------------



تو ترجیح می‌دهی

نکست پرژن استار ببینی

من ترجیح می‌دهم

این پرده را که

 "آویختنش آسمان را از من می‌گیرد"

بشویم

در این گیر‌و‌دار

حتی به خواننده:

"یه حالی دارم این روزا

نه آرومم نه آشوبم

به حالم اعتباری نیست

توکه خوبی منم خوبم"

رای نمی‌دهم

می‌ترسم  با آن تحریرهای مخملی

ترتیب آسمان بعدی را بدهد.



-----------------------------------------------------------------------------------



دیگر صدایت نمی‌زنم

می‌‍‌ترسم اسمت را عوض کرده باشی

وصدایم

روی شانه غریبه‌‌ای

از من دور شود.





+  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 10:27   طیبه حسین زاده  | 

به شاهین نجفی

و

گلشیفته

پستان‌های بریده‌ای در من رگ می‌کنند

موهای دخترم می‌سوزند

استخوان‌های مادرم می‌ترسند

همین که خودکارم را بردارم

می‌توانم این معادله را بپیچانم؟

پستان‌های مادرم را بنوشم

موهای دخترم را شیر بدهم

و استخوان‌هایم را گرم کنم؟

 انگارمی‌شود این همه اندوه را

در زنانگی خلاصه کرد

وقتی مرگ

 با پستان‌های بریده از راه می‌رسد

و پیراهن مردانه پوشیده است

وقتی دنیا

روز به روز

 بیشتر شبیه من است

از لب‌های پریده

از چشم‌های ریخته

از اندامی پیچیده در دیگران ...

آن آخرین حرفت را بگو

آن را که خودکار من نمی‌نویسد

به دست‌های من نمی‌رسد

از پاهای من جا می‌ماند

 نمی‌گذارد

تشویش مردانه‌ای

در پستان‌های مادرم

موهای دخترم

بمانم.


+  دوشنبه هفدهم بهمن 1390 11:37   طیبه حسین زاده  | 



جز قرمزی چشم هایم

جز سوزش استخوان هایم

جز ریزش انگشت هایم

چیز دیگری نمی برم

می گذارم این غربت

ریشه کند ساقه بکشد

برگ بدهد

زمین زخم هایم می شوم

آسمان پریدنم

می گذارم عشق

می گذارم مرگ

راه خودرا بروند

که راه من

از دور

می رود

 

+  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 11:9   طیبه حسین زاده  | 

 

همین قاصدک بود

پشت توری پنجره

له شده

آمده بود بگیرد اضطراب

از نسل نیم سوخته ای

 که نبودیم

وچشم های قرمزی که

که این عکس خوشبخت را

غمگین می کنند

چیزی نگو

فقط چمدانت را بردار وبی نقطه چین

باش

صبح ازمیان دو لت گره خورده در

ضجه می زند

وجاده اگرچاره نیست

می تواند

باشد

 

+  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 0:34   طیبه حسین زاده  | 


  علاقه مندان به شرکت در این نشست می توانند کتاب را از

چهارراه دکترا-انتشارات امام

یا

میدان آزادی-سازمان مرکزی جهاددانشگاهی-دفتر سازمان دانشجویان

تهیه نمایند.

+  چهارشنبه هجدهم آبان 1390 21:56   طیبه حسین زاده  | 


ازین حداقل

تا برگشتن بخت

 همه نام ها را

 جایی میان بدها و خوبها

کبود می گذارم

 از این حداقل تا ته

می خندم

به کسی که پشت پلکم ابر می شود

اجازه می دهم

ازمیانه بریزد

تب نمی کنم

پا نمی کوبم

عطسه نمی کنم....

 از این گذشته رفته ای واز فردا

باز گشته ای

 ببینی کجاست

اکثر چشم هایی که داشتم

غالب غمی که می نوشتم

رها شده از وسط

از  نگینی

که اول از چشم تو افتاد

بعد

 از انگشتر من

 


+  شنبه چهاردهم آبان 1390 23:54   طیبه حسین زاده  | 

 

جهان ازینی که

 هست

نیست

 می شود

دست های مرا بگیری

که وصل

 ممکن است

جایی میان مویرگهای قطع شده

 خودش را باخته باشد

جلوی جهان را نگیر

بگذار از چشم های ما بریزد

از رگ های گردنمان برود

ازاین شکل راه راه، گرسنه نماند

چه می شود بود

ما شبیه حادثه ای هستیم

که پیش بینی های دور

نمی خواهد

که درحلقه های دود نیمه شب

تخدیر...

 دست های مرا بگیری

نمی شود

یک جوردیگر بنویسم

که قدنکشیده باشد از رگها

ادامه پیدا نکند از راه

ار بی راه

از راه راه

+  یکشنبه سوم مهر 1390 15:3   طیبه حسین زاده  | 

 

 

نه به کوه هایی که از پشتشان آمده ام

نه به دشت های میان راه

نه به نماهای رفلکس روبرو

پشتم به جایی گرم نیست

جزکلمه

که استخوان های هزارساله از آن بیرون زده ست

 

 

+  شنبه نوزدهم شهریور 1390 13:20   طیبه حسین زاده  | 

 

هیچ جور نمی توانم بفهمم

هوس خرمالو وسط تابستان
چه معنایی می تواند داشته باشد
وچای که با همه داغی اش
می چسبد
نه مثل آدامسی که گوشه این پیش دستی چینی
نه مثل کفتری که به سایه پنجره
نه مثل جنینی که به...

هیچ جور نمی توانم بفهمم
جنین چه ربطی به خرمالو دارد
وچرا انگشت های من
بوی انگور می دهند...

ویار کلمه کرده است

ویار ...
"ای یگانه ترین یار"
من دست های تورا پس می دهم
تو رنگ موهایم را به من برگردان
 

 

+  جمعه سی و یکم تیر 1390 20:37   طیبه حسین زاده  | 

این عصر ریخته توی دلم را

-حماقتی

که هوشمندی ات را تقویت می کند-

 جمع کن

 از بغل اوپن 

پیراهنی را که خشک شده

چروک خورده

ولکه های بزرگی دارد

جمع کن

تصویر مشتی را که کش آمده در متن های تکراری

جمع...

از این بهتر نمی شود

بوی  مردن گرفته نفسی که قرض می کنم

دم کشیده بازدمی که

دمر افتاده روی اتاق گاز 

این خانه به خیابان هم که راه نداشته باشد

لکه بزرگ صورتی یعنی

زنی که به خانه برگشته است

با سینه ای از طعم چوب

بی شیر

بی رویا 

 

 

  

 

+  شنبه بیست و یکم خرداد 1390 21:25   طیبه حسین زاده  | 






من برگشتم

فقط اینجا آن قدرتاریک است که تنها می شود آرام یک خبررا زمزمه کرد و رفت

 بی دغدغه این که کسی می شنود یانه ....کسی می خواند یا نه...

من دارم یک کتاب چاپ می کنم یک کتاب از نوشته های خیلی دور خیلی نزدیک ... فقط برای ادای دین به کلمه که همه چیز به من داد و ...


این فقط یک روایت گیج است


واین هم دوتا ...کوتاه:

 

همین روز ها می آیم 

همین روز ها

اگر بتوانم

این کرکره را رو ی اشک ها

این پرده را روی رویا

این دیوار را تا روی اسمم

بالا بیاورم

همین روزها

مرگی که دارد از سینه ام

به بیرون چنگ می اندازد را

 قورت می دهم

و از دزدگیر پنجره ها

جیغ می کشم


 

-------------------------------


شکل بهتری داشتی

وقتی پشت شیشه می نشستی

ومرگ دور خودش می چرخید

شکلی بهتر نداشتم

از این روایت ساده

که سعی نکرد شعر باشد

ارائه بهتری نداشتم

 از این روسری سرگردان

که به کمر شکسته ام پیچیده است

 

 

 

 

 

+  شنبه هفتم خرداد 1390 9:54   طیبه حسین زاده  | 

 

حرف‌هایم را نشنیده بگیر

 که فکر کنم سکوت کرده‌ام

 واین آه فقط شاخه بی‌برگی را تکان می‌دهد

که سنجاب بی‌حواسی

بلوطی را با شوق

برآن به دندان ‌می‌کشد...

 

این آه را نکشیده بگیر این شعر را نگفته

این نگفته را شعر

 این شاخه ترک برداشته است

 

 

+  چهارشنبه چهارم اسفند 1389 10:11   طیبه حسین زاده  | 

من با همین راحتی شاعر شدم

که در آغاز نیمکت بود و نیمکت توی پارک نبود

و پارک

متعلق به قشر ضخیم جامعه بود

با همین راحتی پشت سد کنکور

شنا کردم

که درآغاز آب بود و آب قیمت خون نداشت

وخون رودی نبود که از پره‌های بینی کسی

توی چشم‌هایش ریخته باشد

من با همین راحتی دختر خوبی بودم

که درآغاز دختر نبود و دختر نوشیدنی پدر بود به سلامتی مادر

ومادر

آغاز نداشت

 تنها پدر بود

باریش‌هایش

 نقطه چین  تمرین‌های فارسی

من با همین راحتی کلمه ها و ترکیب های تازه ام

 با این‌که مترادف‌های زیادی بلدم

مثلا می‌توانم بگویم

 راحتی  یعنی من

یعنی

 سوسک‌کش کلاسیک

 

 

+  سه شنبه پنجم بهمن 1389 11:5   طیبه حسین زاده  | 

من آخرین نفر از  نسل گرگ ها

 ته صف نمی نشینم که برسی

دندانهای تیزی دارم

که نخ های قرمز را  پاره کرده اند

و پستان های  آدم بزرگی را

با رگ های کبود 

مکیده ام...

حالا

 شکاف بین من و او

تمام آبهای جهان را عفونت کرده است

با من حرف بزن

بااین جنس دیگر که پهلوی تو نیست

نا زن نمی شود

که تو نباشی

در زوزه خفه می شود

اما

نازن نمی شود...

بگذریم

می توانم اصلا به آسمانم نرسی

 بنفش

 حق گرگ گرسنه ای است

که از دندان هایش پیر می شود 

 

+  چهارشنبه هشتم دی 1389 10:14   طیبه حسین زاده  | 

پنجره را باز نکن

یک جور داخلی محضم

 که در نمناک ترین حالت هم زنگ نمی زند

 ربطی به کفش پاشنه بلند پای پنجره ندارد

 که در  انتظار روییدن جاده از آفتاب

شده خودروی غیرملی قدیمی

 - من و تو ندارد پشت فرمانش-

دستکش های مرا درمیاوری...

دست های مرا موقع شستن ظرفها تماشا می کنی 

من پنجره آشپزخانه ام به اندازه ای که تو

 وسوسه پریدنی

 از سمت های نامعلوم  

 

+  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 23:2   طیبه حسین زاده  | 

امیدوارم حال شما از اتاق خوابتان بزرگتر باشد

وجویای احوال ما

اگرپاشید روی صورت شما 

 دفرمه نشوید

که در خیابان از کنار هم رد اگر شدیم

حداقل پارک دوبل را یاد گرفته باشید...

برون‌ریزی های یک باصطلاح بلانسبت مازوخیست خوشبخت

که چشم‌های زیادی را

در‌آوردن یک نگاه تازه

نمناک کرده است

به طور کلی زنی که پشت فرمان آواز می‌خواند

مرفه به دردی است که به جهنم می‌رود

 مزاحم  937 از طبرسی را همان قدر مسدود می‌کند

که گریه از دلتنگی برادر غیر دینی‌اش را

این زن فقط می‌تواند طلاق خودش را از خواهرش بگیرد

که ازیادببرد چندبار به خاطر شلوار کتک خورده 

یا چند بار با مرد جوان محرمی

که در جزیره مجنون مرده شد

به دوچرخه سواری رفته است

 زنی که پشت فرمان آواز می‌خواند

کوتاه‌مدت‌ترین حافظه‌ها هم به یادش نمی‌آورند

چیزی از رنگی از رهایی از رنجی از ...

اصلا غریزه غمگینی است

که وقتی گریه نکند دروغ نمی‌گوید

بیانیه می‌دهد

 

 

+  جمعه نوزدهم آذر 1389 17:34   طیبه حسین زاده  | 

این چندمین بار است

که این جنازه خوشبخت

دست هایش را به سمت من گرفته است ...

می خواهم زنده بمیرم

که چهره ام از دستخطم

شناخته نشود

جوری سوخته باشم

که  جای دندان ها و بوسه‌ها

و رژلب خواهرم روی گونه‌هایم

دیده نشود

این چندمین جنازه خوشبخت است

 که بارمی شود روی شانه‌های تو

و من باز نمی شناسم شانه هایش را از موهایش

چسب زخمش را از لباسش

چطور می توانم

 به بچه ای که تاول می مکد

مردی که با پره های پوست می خوابد

بگویم

زن از قضا نسوزانده

که اتفاق تازه ای افتاده باشد

چطور می توانم

به آرزوهای رسیده یک دختر شک کنم؟

که آتش همیشه

اول به دامن ها می رسد

 بعد گیره ها

 بعد بندها

که هیچ مردی را

 به خاطر هیچ زنی

نسوزانده

 

+  سه شنبه دوم آذر 1389 11:7   طیبه حسین زاده  | 

سعی می‌کنم قراربگیرم

در سعی می‌کنم از تو نپرسم

چرا قرارگاه‌های مرا

اشغال کرده‌ای

با چراهای من قرار گذاشته‌ای

من‌های مرا چراغ‌به‌دست

دورشهرهای کثیف

چرخانده‌ای

 سعی می‌کنم قراربگیرم 

کنار کبریتها

و موهایم به سرهای قرمزشان نگیرد

وبه بمب‌هایی فکر نکنم

 که قرار است

به پیراهن‌های توی قرارگاه‌ها تجاوز کنند

که درکنار تو  

درسعی می‌کنم دروغ نگویی  

دونفر بیش‌تر

قرارگرفته باشند....

+  یکشنبه هفدهم مرداد 1389 10:46   طیبه حسین زاده 

 ۱

انگشت هایم را تایپ می کنم

درادامه حرفهایی

که روی گلوی تو جا گذاشتم

یا با بندهای سوخته برمی گردند

یا

با رگ های سیاه ...

 

 

  ۲

می خواهم یک کتاب چاپ کنم

 تقدیم کنم به سیلی هایی که خورده ام

که پیراهنی روی سطرهابرقصد

و از دالبرهای دامنش

منتشر شود

 عفونت اندامها

 کبودی گونه ها...

 

 ۳

 - اون پرینتر خرابه 

 انگشتاتون جوهری نشن

 

+  چهارشنبه ششم مرداد 1389 11:5   طیبه حسین زاده 

 

اين حال خوب را

كه  همه راهروها

 همه اتاق ها را

گرفته است

از دست‌ها‌ي قلاب‌شده تو برداشتم

هيچ چشم‌اندازي

آن طرف ديوار

به پاگذاشتن روي شانه‌هاي تو نمي‌ارزد

بايد پلكاني بسازم با نرده‌هايي فولادي

وچشم‌هاي سوخته‌ام را

در حلقه‌هاي آن بكارم

پلكاني

 كه به اندروني‌ها برسد

كه وقتي بيدار مي‌شويم

آفتاب از گرمي رنگ‌ها بتابد

نه از روزنه‌هاي ترسناك…

ببين

گنجشك هاي توي پيراهنت

 تكه تكه هاي مرا

 به پشت بام‌ها

مي برند

 

+  جمعه بیست و پنجم تیر 1389 10:44   طیبه حسین زاده 

 

  بايد از رقصیدن

 روي سطرهايي

 كه قطع مي شوند

با دو خط عمودي

موازي

قرمز

مرتب

كوتاه بيايم

رنجي كه  حرف‌ها را بالا مي‌رود

در آسانسور گير كرده است

 

+  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 13:14   طیبه حسین زاده 

به:م.ح.ا 

جهان انگار

 شکلی که من فکر می کردم ندارد

نصفش غباربالارفته از زیر پای سه سالگی 

 که آسمان را گل‌آلود می‌کند

 نصف دیگرش

ولعی سیزده‌ساله در کتابفروشی‌های اصفهان است

 

حرفی بزن

از  جهان من

که فرش قرمز باشکوهی نباشد

از"you can"

بگو بیست‌و‌سه بار که بخوابم و بیدارشوم

 طرح برجسته‌ای‌ام در طاق بستان

 نگاره‌ای در نسخه خطی  حافظ

ترنجی بر قلمکار آبی...

 

بگو این من نیستم

که درعکس زنی با کلاه پردار

سوار بر درشکه میدان امام

در هفته سی‌ام به دنیا آمده‌ام

که هفت

هشت

نه بار

مرده‌ام

جهانی را که به من فکر نمی‌کند
+  پنجشنبه بیستم خرداد 1389 17:12   طیبه حسین زاده 

 

 شبیه عشق نباشد

شبیه وسوسه نباشد

شبیه جسدی زیرموج های رودخانه

که بالا نیاید

کسی نبیند کسی نفهمد

پیچ بخورد در انحنایی که هرچه بروی

به تشنگی نرسی

 

دست های سنگین مهربانی

روی موهای تو

که بلند شده روی شانه های کسی

ریخته...

وعشق

نباشد

وسوسه

نباشد

مرگ

.

.

.

 

+  دوشنبه سوم خرداد 1389 13:19   طیبه حسین زاده